استراتژي اصلاح طلبان؛ايستادن روي پاي خود
بارها شنیده و خواندهایم که در دوم خرداد 1376 نخبگان و فعالان سیاسی که حول محور سيد محمد خاتمی در انتخابات حضور یافتهبودند انتظار پیروزی کاندیدای خود را نداشتند و بیشتر به دنبال یک پشتوانة منسجم برای انتخابات آتی بودند.
بعداز تجربة انتخابات مجلس هشتم که اصلاحطلبان بازهم و برای چندمین بار در یک بازی نابرابر حضور یافتند و شانس خود را آزمایش کردند! دورشدن آنها از این «اعتراف استراتژیک» را میتوان پاشنة آشیل تلاش های اصلاحطلبانة یک دهة اخیر دانست.
اگر بپذیریم که اصلاحات از بطن یک «نه» وسیع و همگرایی بین این «نه» گویان و بعضی از فعالان سیاسی بیرون آمد، باید گفت که آن «نه» پشتوانة اجتماعی «ایجاد شده» اصلاحطلبان بوده است و تلاش سازمانیافتهای برای ایجاد این پشتوانة اجتماعی از جانب اصلاحطلبان صورت نگرفته بود. برهم رسیدن اتفاقی «نه» اکثریت مردم به وضع موجود و تلاش بعضی از نخبگان ـ با درصد تخمین بالاـ را میتوان علت مناسبی برای سربرآوردن یک پشتوانة وسوسهبرانگیز 20 میلیونی دانست؛ اما همین سازمان نیافتگی و باقی ماندن «ائتلافگونه» پیوند میان مردم و بعضی فعالان سیاسی را میتوان علت اشتباهات محاسباتی اصلاحطلبان دانست؛ چرا که فعالان اصلاحطلب بعضاً فراموش میکنند که پیوند میان آنها و مردم در واقع از قرار گرفتن آنها در «مکان» و «زمان» مناسب و همجهتي مقطعی با خواستههاي کاملاً غیرسازمان یافته وغیرتشکیلاتی وضع موجود درآن زمان بوده است.
كمكم گرد و غبار پیروزی «ائتلاف» مردم تحلخواه و نخبگان فرونشست و طرف مقابل هم از شوک این «همجهتی ناگهانی» بیرونآمد، مشخص شد که پیوند آنی ائتلافگونه میان مردم و نخبگان با محقق نشدن مطالبات مردم (بهزعم مردم بهعلت کوتاهآمدن فعالان اصلاحطلب حاضر در ساخت حقوقی قدرت) گسسته میشود.
البته نباید هم انتظاری جز این داشت چرا که ائتلافهميشه برپايه رفع "شر"ي و كسب "فيض"ي ايجاد ميگرددو طبيعي است كه با عدم تامين منافع يكي از طرفها، اين ائتلاف نيز دچار مشكل خواهد شد؛ حال ميخواهد اين خواست مردم با توجه به لوازم موجود زيادهخواهانه خوانده شود و يا در اثر عدم تحليل شرايط باشد و يا چيزي غير از آن. درواقع اگر اصلاحطلبان آن اعتراف اولیه را همواره بهیاد میآوردندو به تلاش برای ایجاد پایگاه اجتماعی سازمان یافتهای میپرداختند واین اعتلاف را به رابطه ای ارگانیک و در بستر سازمان تعریف وتبدیل می کردند امکان در خواستهای کم تحلیل مردم هم به کمترین حد می رسید. اصلاح طلبان تقریبا حاضر در ساخت حقوقی قدرت از ایجاد پشتوانه ای که حامی سازمن یافته انان باشد غافل ماندند وبه پیوند ائتلافگونه، ناپایدار، آنی و تقریباً اتفاقی ایجاد شده قناعت کردند. اصلاحطلبان تنها راه نجات کشور را حضور مداوم در ساخت حقوقي قدرت ميدانند و هر روز هم شايد حمايت كمتر از گذشته مردم نسبت به اين راهبرد خود هستند؛ چراكه مردم اين رويكرد اصلاحطلبان ، يعني تلاش براي حضور در ساخت حقوقي قدرت يا بهتر بگوييم، اصرار شبه تكديگرايانه براي ماندن و حضور داشتن در ساخت حقوقي قدرت بهعنوان هم استراتژي و هم تاكتيك را نپذيرفتهاند.
عمدهترین دلایل نپذیرفتن این راهبرد یکی این است که خواست مردم (که بازهم بر اینکه لزوما براساس تحلیل شرایط، برآورد لوازم و موانع موجود برای آن خواست باشد نیست) تأمین نشده است؛ و دوم اینکه اصلاحطلبان هم بعلت ضعف در روابط ارگانیک بدلیل آشنا نبودن و حتی موجود نبودن نقشةاصلی ساختار پشتوانة اجتماعی خود نتوانستند صدایشان را در بیان مشکل های موجود در مقابل تلاش هایشان برای تأمین خواستههای مردم را به گوش پشتیبانان خود برسانند تا مردم هم به تحلیل شرايط بپردازند و در نتیجه میزان تحقق خواستههایشان را با لوازم و موانع موجود بسنجند.
امروز که یکدهه از تلاش مستمر با تابلوی اصلاحطلبی میگذرد تقریبا یک هویت شفاهی برای اصلاحطلبان ایجاد شده است. بهنظر میرسد معقولترین راه براي ادامه فعايت اصلاحطلبانه، ایجاد مقبولیت اجتماعی منتج به پشتوانة پایدار است و این میسر نمیشود مگر با صرفکردن بخش عمدهای از انرژی در فاز فعالیتهای غیرسیاسی. فعالیتهایی که منجر به ایجاد یک پشتوانة اجتماعی با قابلیت سازمانیافتگی و پیوسته شود و روابط ارگانیک و سازمانیافته حاکم برآن و فهم بینابینی میان رأس و بدنه، درهر بزنگاهی بهیاری نخبگان وفعالان برسد.
بارها گلايههاي بحق اصلاحطلبان از كمبود و در اختيار نداشتن رسانهاي فراگير و حتي محدود شدن اندك رسانههاي نوشتاري موجود را شنيدهايم؛ ايجاد پشتوانهاي مبتني بر روابط ارگانيك ميتواند پوشاننده اينگونه نقطه ضعفهاي بزرگ هم باشد.نگاهي به تمام انتخاباتهاي برگزار شده از سال 82 تا امروز نشان ميدهد كه ارادهاي كاملاً مصمم حاضر نيست كه تصلاحطلبان اندك سهمي حتي در عرصه حقوقي قدرت داشته باشند. بخش عمودهاي از وقت و انرژي اصلاحطلبان هزينه مجاب كردن اين اراده براي اجازه بقا و حضور در عرصههاي حقوقي قدرت ميگردد. اراده اي كه تمام قواي خود را معطوف به اين ميكند كه با ايجاد انسداد سياسي روزافزون خواستههاي اصلاحطلبان و مردم حتي بصورت اتفاقي هم دوباره به يك ائتلاف آني نرسند. اگر بپذيريم كه در ذات قدرت نوعي بازدارندگي وجود دارد بايد قبول كنيم كه عدم پذيرش اصلاحطلبان در ساخت حقوقي قدرت ميتواند فرصت مناسبي فارغ از معذورات حضور در قدرت براي متشكل كردن و سازماندهي پشتوانه اجتماعي باشد. البته نكتهاي كه نبايد از آن غافل شد اين است كه درگير شدن يا درگير كردن اصلاحطلبان در فاز صرفاً سياسي باعث ميشود كه نخبگان اصلاحطلب هربار پس از درك اين موضوع سعي كنند دوباره شانس خود را براي ميانبر زدن و حضور در ساخت حقوقي قدرت بدون ايجاد پشتوانه سازمانيافته امتحان كنند! و دوباره خود را در مكان و زمان مناسب و همجهت با خواستههاي مردم قرار دهند.
البته نبايد انرژي گذاشتن در حوزههاي اجتماعي و فرهنگي اصلاحطلبان را از تلاش در فاز يساسي كاملاً دور كند و فعاليت در فاز غيرسياسي نيز مبدل به رويكرد "هم استراتژي – هم تاكتيك" شود و اينبار از اين طرف بام بيفتند.
اعتقاد براين اصل كه اصلاحات يك پروژه ناتمام با قابليتهاي بروز نكرده فراوان است ميتواند پشتوانه ذهني مناسبي براي تلاش در جهت ايجاد پشتوانه اجتماعي سازمانيافته و نظاممند باشد
انتهاي پيام --
|