يا مدال اعطايي «فهميدگي» را از سينه مان بركنيد يا...
علی سلطانی: چندي پيش در متني خواندم :«دانشگاه محل تحصيل دانشجوست و يكي از آسيب هاي دانشگاه ملي همين سياسي شدن آن است.» در خود همين مطلب ادعا شده بود كه دانشجو قشر »فرهيخته و فهميده« است و سرآمد توده اجتماع. مطالب اين متن مجله رشته افكارم را چون كلافي در هم پيچيد و ذهنم را به خود مشغول كرد. سعي كردم بينديشم و قضاوت كنم كه تصور من از دانشگاه و دانشجو صحيح است يا توقع و توصيف اين متن. از معناي فرهيخته شروع كردم. اگر معناي فرهيخته، متخصص شدن در يك رشته تحصيلي و علمي است كه پس همه فرهيخته اند. چون بالاخره هر كسي مهارت و تخصصی را داراست و اگر اين طور نيست و فرهيخته و فهميده بودن به معني »چند وجهي بودن وجود«،»انديشه هاي متعالي و انساني داشتن«،»تربيت شده بودنِ چند وجهي در حوزه هاي مختلف«،» داشتن فكري مستقل و آرايي آزاد و انديشه اي والا و فهمي شگرف و قضاوتي همه جانبه و تب وتاب دغدغه هاي انساني« و دارا بودن حداقل قدرت تحليل »شخصي« و نه منفعل در برابر هجوم دهشتناك رسانه اي در زمينه هاي متفاوت سياسي، اجتماعي، فرهنگي و ديني و ... باشد، با تمامي اين اوصاف پس نميتوانيم از يك سو دانشجو را سرآمد و فرهيخته بدانيم و بناميم و بسراييم و از سويي ديگر از او بخواهيم تنها محصلي خنثي باشد و چشمان تيزبين و هوشيار، گوش هاي شنوا، ذهن تحليلگر وآراي آزادش را تعطيل كند و فقط در يك سمت و سو و بعد، همچون ماشين از پيش دستور داده شده، فقط در درس پيش رود و جلويش را بنگرد و از ديدن آسمان محروم باشد! مثالِ انساني و چه با مسمي تر ، مجسمة گچي تراشيده شدة بي اثر و ضعيف كه اوج اثر انساني اش نمرة پاس شده پايان ترم است و نهايت بيداري و قله شور و شعف دروني اش، اطلاع از ويژگي هاي فردي و خصوصيات شخصيتي استاد. كه اگر توقعمان از او اين است، چه بهتر كه لقب»فرهيخته«اي را كه بدو اعطا كرده ايم از سينه اش بركنيم و به جايش هر چه خواستيم بناميمش. »بچه مدرسه اي« بد نيست.(پيشنهاد من)
آزادي خواهي، عدالت خواهي، بيداري و خودآگاهي اجتماعي، مبارزه با تبعيض و انحصارگري و تماميت خواهي، اخلاص خواهي، طلب برابري و ظلم ستيزي و انزجار از تزوير و نيرنگ و ريا، از جمله ثمره هايييست كه ريشه در زمينِ عالي ترين و خالصانه ترين و طاهرترين اصالت هاي فطري و الهي انساني دارد و جلوه اش تنها در سياست و اجتماع نگري مي تواند بروز پيدا كند. به همين جهت است كه اهتمام به امور اجتماعي و سياسي اهميت پيدا ميكند، نه به خاطر خودِ شلوغ بازي ها و مشغله هايي كه امروز برخي فرافكنانه به هر فعاليت سياسي برچسب عنوان »سياست بازي« را مي نهند.
پس يك »انسان« تا زماني كه پاي بند فطرت الهي خويش است ،»نمي تواند« و »نبايد« پاي بر تنديس انساني خود گذارد و ابعاد ذكر شده ناشي از فطرت خود را ناديده انگارد، چه رسد به يك انسان از نوع»فرهيخته و فهميده« كه نه تنها »تواناي به اين امر است بلكه بارِ مسئوليت از جانب خداوند، بر دوشش دو چندان سنگيني ميكند. حضرت امير(ع) هم نزديك به اين مضمون چه قدر عالي با جمله اي كوتاه علت جامعه سقوط كرده را شرح ميدهد كه:جاهلان شما پرتلاش و آگاهان شما تن پرور و كوتاهي ورزند! و چه حيرت انگيز است توقع از قشر »فرهيخته دانشجو«! نسبت به بي بال و پري اثر و انديشه و دغدغه و تعهد و وظيفه انساني و الهي اش و همچنان اصرار بر فرهيخته ناميدنش!!
به تاريخ مي نگرم، ما اكنون از كساني تجليل ميكنيم و روزي را در سال به يادشان ثبت، كه مشخصه اصلي شان خلاف اوصافِ انتظارات از دانشجوي امروز است! قابل توجه آنهايي كه سياسي بودن را آسيب مي دانند و خود، پر شور مراسم بزرگداشت روزهايي از قبيل 13 آبان و 16 آذر و ... را برگزار ميكنند، اين كه آفرينندگان اين روزها »فرهيختگاني« بودند كه آمد و شدشان تنها راه يكسره »خانه،كلاس،خانه« نبوده است . بلكه به سبب اين كه قشر سرآمد و آگاه بوده اند وپيش از آن مسئول و پيش از آن متعهد و پيش از آن آزاد مرد و قبل تر از همه اينها مسلمان و ايراني، به فراتر از درس نيز مي انديشيده اند و عقاب تيز پرواز مسئوليت و افكارشان را بر فراز روزمرگي هاي انسان كش، مشغله هاي تكراري، دويدن هاي بي سرانجام و تمام نا شدني، سطحي بيني هاي تنفربرانگيز و كوته بيني هاي خجالت آور نيز به پرواز در مي آوردند و دقيقاً به همين سبب از ميان انبوه »پوچ« و »بي تفاوت« و »نيستِ« آنهايي كه امروز مطابق تيپشان را خواستاريم و اكنون از ميانشان ، نام هيچ يك در جريدة تاريخ انسانيت و اذهان ما نقش و ضبطي نيست، سربرآوردند و در تاريخ سند ديگري بر اثبات جلوه هاي چند بعدي انساني و نماينده شرافت و عزت و آزادي و شكوه عصيانِ انسان شدند.
به سراغ مذهبمان ميروم. نهج البلاغه را مي گشايم و حديث امام اولم كه نه فقط شفاعت كننده ام است، بلكه راهبر و الگوي عملي ام نيز مي باشد را ميخوانم. حضرت امير(ع) ميفرمايد:»همه كارهاي نيك و جهاد در راه خدا برابر امر به معروف و نهي از منكر چون قطره ايست در برابر درياي مواج پهناور( چه عمل با ارزشي از نظر ثواب! همين اكنون دو نصيحت خنكِ دم دستي به دوست منحرفم! ميكنم و به اندازه دريايي بي كران كار نيك نصيبم ميشود، اما ادامه اش نيز خواندني است) و برتر از همه اين ها سخن عدليست كه پيش روي حاكمي ستمكار گويند.» امام در همين حديث كساني را كه امر به معروف و نهي از منكر (خصوصا اين وجهي) نميكنند ميت الحياء (زندگان مرده) ميخواند. خوب پس حضرت كارمان را آسان كرد و در كنار بچه مدرسه اي، »زندگان مرده« را نيز ميتوانيم بيفزاييم! اگر ما مدعي تشيعيم پس اين سخن چيست؟ اگر اين سخن و هزاران سخن مشابه مذهبي ديگر، دعوت َآشكارا به امر به معروف و نهي از منكر سياسي نيست( بالاترين بعد اين عمل) پس چيست و اگر ما مدعي هستيم كه قشر فرهيخته مان نبايد سياسي نگر و مستقل و آزاد انديش باشد و تنها از پي تحصيل برود و دانشگاه فقط محلِ متخصص شدن يك بعدي اش است، پس كدام قشر »نافرهيخته« در اين زمينه مسئولند؟
البته اين بيداري و سياسي گري الزاماً نبايد به يك گرايش واحد و نگرش خاص و تيپ جهت داده شده و سمت و سوي مشخص و بي خطر منجر شود، كه اگر به طور »صرف« اين طور باشد بايد يا در انگيزه متعهدانه و مسئوليت گونه آن نگرش و فعاليت سياسي شك كرد يا در از خود جوشيده بودن درون و عدم دنباله روي و جهت گيري و آزاد انديشي دروني و فردي مستقل. هانا آرنت در اين زمينه ادعا ميكند:»فقط بهترين افراد بشر از حيث سياسي آزادند و اين جايزه اي است كه تنها به قهرمانان تعلق ميگيرد.«
در پايان نكته قابل توجه آنكه، آنهايي كه خواستار اينند كه نهايت عمق انديشه دانشجو تا نوك بيني اش باشد و نهايت سمت و سوي انتقادي اش متوجه در و ديوارِ دانشگاه و استاد و كم نمكي غذاي سلف و دغدغه هاي ذهني اش تنها در حوزه ادبيات و موسيقي و... باشد و موجودي تك بعدي، ظاهرنگر و سطحي بين و متخصص عالي در يك رشته و ناآگاه و كم سواد در ساير زمينه ها باشد و مهمتر از همه هرگز در چاله سياست! نيفتد و سياسي نشود ، خود تصميمي در اوج سياست گرفته اند، زيرا اين اصل مهم هميشه برقرار است كه »آن كه خواستار عدم دخالت در امور سياست است، در باطن سياسي ترين فرد است!!«
منبع: هفته نامه دانشجویی اندیشه آزاد شماره 4
انتهاي پيام --
|